قورباغه و گاو نر
قورباغه كوچولو به قورباغه بزرگي كه كنار بركه نشسته بود مي گفت: واي پدر،من يك هيولاي وحشتناك ديدم. او به بزرگي يك كوه بود و روي سرش هم شاخ داشت. دم درازي داشت و پاهايش هم سم داشت.
قورباغه پير گفت: بچه جان، اوني كه تو ديدي فقط يك گاو نر بوده است. آن خيلي هم بزرگ نيست و ممكن است يك كمي از من بزرگتر باشد.

من مي توانم خودم را به همان اندازه بزرگ كنم، تو مي تواني خودت ببيني.سپس خودش را باد كرد و باد كرد.
بعد از قورباغه كوچولو پرسيد: از اين هم بزرگتر بود؟

قورباغه كوچولو كه هيجان زده شده بود،گفت: خيلي بزرگتر از اين بود.

قورباغه پير دوباره خودش را بيشتر باد كرد و پرسيد: آن گاو نر هم اين اندازه بود مگه نه؟
و باز قورباغه كوچولو جواب داد: بزرگتر پدر، خيلي بزرگتر.

دوباره قورباغه پير نفس عميقي كشيد و خودش را بيشتر باد كرد و بزرگتر و بزرگتر شد. سپس به پسرش گفت: من مطمئن هستم كه آن گاو نر از اين اندازه بزرگتر نبود.
اما در يك لحظه قورباغه پير كه خودش را خيلي باد كرده بود تركيد.
بچه هاي عزيز يادتون باشد كه اونهايي كه خيلي خودخواه هستند و خودشان را بهتر از هر كسي مي بينند باعث از بين رفتن خودشان مي شوند.
به نام خدا . هدف اصلی از ایجاد این وبلاک کمک در پیشرفت آموزش کشور عزیزمان ایران و بخصوص پایه اول ابتدایی می باشد . لذا از کلیه همکاران فرهنگی ، اولیای دانش آموزان دعوت به عمل می آوریم تا در پر بار نمودن مطالب این وبلاک با ارائه نظرات خود ما را یاری نمایند . با تشکر از کلیه عزیزان سید مسلم موسوی خسروی